شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۵۶۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه شکیب توبه از می، نه ادب ز ما به مستیکه به چین زلف ساقی بکنم دراز دستی
۲
چو کشی ز ناز لشکر، تو بگو فدای من شوکه گران نمی فروشد، به تو کس متاع هستی
۳
چه عقوبت است یا رب، من عافیت گزین رانه گمان زود مردن، نه امید تندرستی
۴
همه نقد جنس ایمان، به تو بر فشاندم اکنونتو و ننگ آن بضاعت، من و عیش و تنگدستی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth