شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۳۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیدم رخ ترسا را با ما چو گل اشکفتههم خلوت و هم بی‌گه در دیر صفا رفته
۲
با آن مه بی‌نقصان سرمست شده رقصاندستی سر زلف او دستی می بگرفته
۳
در رسته بازاری هر جا بده اغیاریدر جانش زده ناری آن خونی آشفته
۴
و آن لعل چو بگشاید تا قند شکر خایداز عرش نثار آید بس گوهر ناسفته
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth