شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۳۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن عشق جگرخواره کز خون شود او فربهای بارخدا بر ما نرمش کن و رحمش ده
۲
روزی که نریزد خون رنجیش بدید آمدجز از جگر عاشق آن رنج نگردد به
۳
تیر نظرت دیدم جان گفت زهی دولتپرم چو کمان پرم من از کشش آن زه
۴
من خاک دژم بودم در کتم عدم بودمآمد به سر گورم عشقت که هلا برجه
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth