خلوتی با سنایی
بخش ۲۰ - حکایت اندر حلم و سیاست و تحمّل پادشاه از رعیت
الباب الثامن ذکرالسطان یستنزلالامان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفت یک روز کوفیی به هشامکای ز ما همچو شیر خون آشام
۲
زنده باشیم جان ما تو خوریچون بمیریم مال ما تو بری
۳
شد از این دست جور سخت کمانعالمی سست پای و سرگردان
۴
تو در این دَور جور سلطانیکار بر وفق طبع می رانی
صفحهٔ ۱ از ۱۱