شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

بخش ۲۱ - حکایت در عفو پادشاه

الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن شنیدی که گفت نوشروانمطبخی را به وقت خوردن نان
۲
چون برو ریخت قطره‌ای خوردیگفت هیهات خون خود خوردی
۳
زین گنه مر ترا بخواهم کشتتابم از خشم می‌رود در پشت
۴
مطبخی چون شنید این گفتارشد خلیده روان و رفت از کار
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth