شعر را زندگی کن
خلوتی با هجویری

بخش ۲ - فصل

باب الفقر

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
و خلاف کرده‌اند مشایخ این قصّه -رَحِمَهُمُ اللّه- اندر فقر و غنا تا کدام فاضل‌ترند اندر صفات خلق؛ از آن‌چه خداوند تعالی غنی بر حقیقت است و کمال اندر جملهٔ اوصاف وی است، جَلَّ جلالُه. یحیی بن معاذ الرّازی و احمد ابن ابی الحواری و حارث المحاسبی و ابوالعبّاس عطا و رُوَیم و ابوالحسن بن سمعون، و از متأخّران، شیخ المشایخ ابوسعید فضل اللّه بن محمّد المیهنی -رحمة اللّه علیهم اجمعین- بر آن‌ اند که: «غنا فاضل‌تر که فقر» و دلیل آرند که: «غنا صفت حق تعالی است و فقر بر وی روا نیست. پس اندر دوستی، صفتی که مشترک باشد میان بنده و خداوند تعالی، تمام تر بود از آن صفت که بر وی -تعالی و تَقَّدَس- روا نباشد.»
۲
گوییم: این شرکت اندر اسم است نه در معنی؛ که شرکت معنی را مماثلت باید. چون صفات وی قدیم است و از آن خلق محدث، این دلیل باطل بود.
۳
و من همی‌گویم که علی بن عثمان الجلابی‌‌ ام -وفَّقَنی اللّهُ بالخَیر- که: غنا مر حق را نامی است بسزا و خلق مستحقّ این نام نباشد و فقر مر خلق را نامی است بسزا و بر حق آن نام روا نباشد و آن که به مَجاز مر کسی را غنی خوانند، نه چنان بود که غنی بر حقیقت بود و نیز دلیل واضح‌ترین آن که غنای ما به وجود اسباب بود و ما مُسبَّب باشیم اندر حال قبول اسباب و وی مُسبِّبُ الأسباب است و غنای وی را سبب نیست. پس شرکت اندر این صفت باطل بود و نیز چون اندر عین، شرکت روا نیست، کس را با وی اندر صفت هم روا نباشد و چون اندر صفت روا نبود، اندر اسم هم روا نبود. ماند این‌جا تسمیه و تسمیه نشانی است میان خلق و آن را حدّی. پس غنا مر خدای تعالی را آن است که وی را به هیچ کس و هیچ چیز نیاز نیست و هر چه خواهد، کند. مرادش را دافعی نی و قدرتش را مانعی نی و بر قلب اعیان و آفرینش ضدَّین توانا و همیشه بدین صفت بود و باشد. و غنای خلق، منال معیشتی و یا وجود مسرّتی یا رَستن از آفتی و یا آرام به مشاهدتی، و این جمله مُحدَث و متغیّر بود و مایهٔ طلب و تحسُّر و موضع عجز و تذلُّل. پس این اسم بنده را مَجاز بود و حق را -تعالی- حقیقت؛ لقوله تعالی: «یا أیّها النّاسُ أنْتُمُ الْفُقَراءُ إلی اللّهِ (۱۵/فاطر)»، و نیز گفت: «واللّهُ الغَنیُّ وَ أنْتُمُ الْفُقَراءُ (۳۸/محمد).»
۴
و نیز گروهی از عوام گویند: «توانگر را فضل نهیم بر درویش؛ ازیرا چه خداوند تعالی او را اندر دو جهان سعید آفریده است و منّت به توانگری بر وی نهاده.»، و آن گروه این‌جا غنا کثرت دنیا و یافتن کام و راندن شهوت خواهند و بر این دلیل کنند که: «بر غنا شکر فرمود و اندر فقر صبر. پس صبر اندر بلا بود و شکر اندر نَعماء و به‌حقیقت نَعماء فاضل تر از بلا بود.»
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth