شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۳۸۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
قرابه‌بازِ دانا هش‌دار آبگینهتا در میان نیفتد سودای کبر و کینه
۲
چون شیشه بشکنی جان بسیار پای یارانمجروح و خسته گردد این خود بود کمینه
۳
وآنگه که مرهم آری سر را به عذر خاریبر موزه محبت افتد هزار پینه
۴
بفزا شراب و خوش شو بیرون ز پنج و شش شومگذار ناخوشی را گرد سرای سینه
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth