شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۴۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوش بود فرش تن نور دیدهخوش بود مرغ جان بپریده
۲
جان نادیده خسیس شدهجان دیده رسیده در دیده
۳
جان زرین و جان سنگین راچون کلوخ از برنج بگزیده
۴
سر کاغذ گشاده دست اجلنقد در کاغذ است پیچیده
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth