خلوتی با شاطر عباس صبوحی
تعبیر خواب پریشان
غزلیات ناتمام و اشعار پراکنده
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آهوی چشم تو نازم که چو نخجیر کندشیر را گیرد و در زلفِ تو زنجیر کند
۲
تکیه بر گوشهٔ ابرو زده چشمت، آریترک، چون مست شود، دست به شمشیر کند
۳
بی سبب خون من آن ابروی پیوسته نریخترنگ را خواست که پاک از دم شمشیر کند
۴
دیدهام خواب پریشانی و، هر کس شنودبر سر زلف پریشان تو، تعبیر کند
صفحهٔ ۱ از ۱