خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۴۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آه خجسته ساعتی که صنما به من رسیپاک و لطیف همچو جان صبحدمی به تن رسی
۲
آن سر زلف سرکشت گفته مرا که شب خوشتزین سفر چو آتشت کی تو بدین وطن رسی
۳
کی بود آفتاب تو در دل چون حمل رسدتا تو چو آب زندگی بر گل و بر سمن رسی
۴
همچو حسن ز دست غم جرعه زهر میکشمای تریاق احمدی کی تو به بوالحسن رسی
صفحهٔ ۱ از ۳