خلوتی با ملکالشعرا بهار
شمارهٔ ۱۰۳ - در رثاء پدر
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمسهٔ ملک سخن را تا افول آمد پدیدجامهٔ شب شد سیاه و دیده مه شد سپید
۲
چون صبوری آسمان دیگر نبیند در زمینزان که چون او در زمانه دیدهٔ گردون ندید
۳
ماتم او دکهٔ فضل و ادب را در ببستوز غم او رخنه درکاخ هنر آمد پدید
۴
زان که درکاخ هنر بودی وجود او عماددکه فضل و ادب را نیز شخص اوکلید
صفحهٔ ۱ از ۳