شعر را زندگی کن
خلوتی با ملک‌الشعرا بهار

شمارهٔ ۱۹۴ - سردسیر درکه

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون اوج گرفت مهر از سرطانبگشاد تموز چون شیر دهان
۲
شد خشک به‌ دشت‌ آن‌ سبزهٔ خردشد پست به کوه آن برف کلان
۳
شد توت سپید و انگور رسیدوان توت سیاه آمد به دکان
۴
شد گرم هوا شد تفته زمینزبن بیش به شهر ماندن نتوان
صفحهٔ ۱ از ۱۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلتن مستفعلتن
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth