شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۴۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صبح چو آفتاب زد رایت روشنایییلعل و عقیق می‌کند در دل کان گداییی
۲
گر ز فلک نهان بود در ظلمات کان بودگوهر سنگ را بود با فلک آشناییی
۳
نور ز شرق می‌زند کوه شکاف می‌کنددر دل سنگ می‌نهد شعشعه عطاییی
۴
در پی هر منوری هست یقین منوریدر پی هر زمینیی مرتقب سماییی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth