شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۵۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابیفنا شد چرخ و گردان شد ز نور پاک دولابی
۲
نبود آن شهر جز سودا بنی آدم در او شیدابرست از دی و از فردا چو شد بیدار از خوابی
۳
چو جوشید آب بادی شد که هر که را بپراندچو کاهش پیش باد تند باسهمی و باتابی
۴
چو که‌ها را شکافانید کان‌ها را پدید آردببینی لعل اندر لعل می‌تابد چو مهتابی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth