خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۵۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر امروز دلدارم کند چون دوش بدمستیدرافتد در جهان غوغا درافتد شور در هستی
۲
الا ای عقل شوریده بد و نیک جهان دیدهکه امروز است دست خون اگر چه دوش از او رستی
۳
درآمد ترک در خرگه چه جای ترک قرص مهکی دیده است ای مسلمانان مه گردون در این پستی
۴
چو گرد راه هین برجه هلا پا دار و گردن نهکه مردن پیش دلبر به تو را زین عمر سردستی
صفحهٔ ۱ از ۴