خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۵۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر آبت بر جگر بودی دل تو پس چه کاره ستیتنت گر آن چنان بودی که گفتی دل نگاره ستی
۲
وگر بر کار بودی دل درون کارگاه عشقملالت بر برون تو نمیگویی چه کاره ستی
۳
غنیمت دار رمضان را چو عیدت روی ننمودهستو عیدت گر کنارستی ز غم جان برکناره ستی
۴
چو روشن گشتی از طاعت شدی تاریک از عصیاندل بیچاره را میدان که او محتاج چاره ستی
صفحهٔ ۱ از ۴