شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۵۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سحرگه گفتم آن مه را که ای من جسم و تو جانیبدین حالم که می‌بینی وزان نالم که می‌دانی
۲
ورای کفر و ایمانی و مرکب تند می‌رانیچه بس بی‌باک سلطانی همین می‌کن که تو آنی
۳
یکی بازآ به ما بگذر به بیشه جان‌ها بنگردرختان بین ز خون تر به شکل شاخ مرجانی
۴
شنودی تو که یک خامی ز مردان می‌برد نامینمی‌ترسد که خودکامی نهد داغش به پیشانی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth