شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گرچه باشند آن دو زلف مشکبار از هم جدانیستند اما به وقت گیر و دار از هم جدا
۲
مستی و مخموری از هم گرچه دور افتاده‌اندنیست در چشم تو مستی و خمار از هم جدا
۳
لرزد از بیم جدایی استخوانم بند بندهر کجا بینم فلک سازد دو یار از هم جدا
۴
نشأه و می را نماید با کمال اتحاداز نگاهی چشم شور روزگار از هم جدا
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth