شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب رامانع از گردش نگردد خار و خس گرداب را
۲
تیغ را نتوان برآوردن ز زخم ما به زوراز زمین تشنه بیرون شد نباشد آب را
۳
جوهر ذاتی است مستغنی ز نور عاریتروغنی حاجت نباشد گوهر شب تاب را
۴
قامت خم زندگی را می کند پا در رکابمی گذارد پل در آتش نعل این سیلاب را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth