شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا توان کردن ز خونِ ما نگارین دست رااز حنا بهرِ چه باید کرد رنگین دست را
۲
سینه‌اش از بادهٔ لعلی بدخشان می‌شودهر که سازد چون سبو در خواب بالین‌‌دست را
۳
انتظارِ قتل، کارِ عاشقان را ساخته استتا تو می‌سازی بلند ای کوهِ تمکین دست را
۴
بس که از دل‌های خونین است زلفش مایه‌دارمی کند در هر سراسر، شانه رنگین دست را
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth