شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۸۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من که خواهم محو از عالم نشانِ خویش راچون نشانِ تیر سازم استخوانِ خویش را
۲
کاش وقتِ آمدن واقف ز رفتن می‌شدمتا چو نی در خاک می‌بستم میانِ خویش را
۳
تیغ نتواند شدن انگشت پیشِ حرف منتا چو ماهِ نو سپر کردم کمانِ خویش را
۴
شد قفس زندانِ من از خارخارِ بازگشتکاش می‌کردم فرامش آشیانِ خویش را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth