خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نعل در آتش نهد دیوانه من سنگ راشعله جواله سازد بی فلاخن سنگ را
۲
سخت جانانند باغ دلگشای یکدگرمی کند گلریز، روی سخت آهن سنگ را
۳
نفس سرکش را دل روشن به اصلاح آوردنرم از آتش می شود رگ های گردن سنگ را
۴
سهل باشد گر ز آتشدستی فرهاد منهر رگی گردد چو تار شمع، روشن سنگ را
صفحهٔ ۱ از ۴