خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه سیمای خزان دارد رخ چون زر مرادر سواد دل بهاری هست چون عنبر مرا
۲
آرزویی هر زمان در دل بر آتش می نهمآتش بی دود، باشد عیب چون مجمر مرا
۳
جوهر آیینه من چون زره زیر قباستدر صفای سینه پوشیده است بس جوهر مرا
۴
نعمتی چون سیر چشمی نیست بر خوان وجودبی نیاز از بحر دارد آب این گوهر مرا
صفحهٔ ۱ از ۳