شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نیست تاب درد غربت جان افگار مرابا قفس آزاد کن مرغ گرفتار مرا
۲
دارد از تار نفس زنار، نفس کافرمتا دم آخر گسستن نیست زنار مرا
۳
دست می شوید ز کار گل به آب زندگیچون خضر هر کس کند تعمیر دیوار مرا
۴
درد را بیچارگی بر من گوارا کرده بودشربت عیسی به جان آورد بیمار مرا
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth