خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می پرد امشب ز شادی دیده روزن مراخانه از روی که یارب می شود روشن مرا؟
۲
تا به چشمم نور وحدت سرمه بینش کشیدهر کف خاکی بود چون وادی ایمن مرا
۳
کی ز پیچ و تاب می شد رشته جانم گره؟آب باریکی اگر می بود چون سوزن مرا
۴
تیره روزان صیقل آیینه یکدیگرندزنگ از دل می برد خاکستر گلخن مرا
صفحهٔ ۱ از ۳