خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از غبار خط فزون شد روشنایی دیده راتوتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را
۲
دیده یعقوب می خواهد نسیم پیرهننیست هر نادیده لایق جامه پوشیده را
۳
گرچه باشد صیقل زنگ کدورت ماه عیدناخن الماس باشد، داغ ماتم دیده را
۴
خود حساب از پرسش روز حساب آسوده استنیست پروایی ز میزان مردم سنجیده را
صفحهٔ ۱ از ۳