خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده رامی شود گاهی به برگ کاه حاجت، دیده را
۲
نیک بیش از بد حجاب راه بینایان شودزحمت گل بیشتر از خار باشد دیده را
۳
قدر صحرای عدم را رفتگان دانند چیستتوتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را
۴
نیست در طبع گرانجانان نصیحت را اثرشور محشر برنیانگیزد ره خوابیده را
صفحهٔ ۱ از ۲