شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیش شد از چوب گل سودا من دیوانه راشعله ور سازد خس و خاشاک، آتشخانه را
۲
می کند روشن نظر بستن دل فرزانه راچشم روزن می کند تاریک این غمخانه را
۳
نیست پروای دل ویران من جانانه راگنج هیهات است آبادان کند ویرانه را
۴
پنجه مشکل گشایان را نمی پیچد اجلخشکی دست از گشایش نیست مانع شانه را
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth