خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
منال از نقش کم گر شد قمارت بدنشین اینجاکه چشم بد به قدر نقش باشد در کمین اینجا
۲
اگر خواهی که نگذارد کسی انگشت بر حرفتبه هر نقشی مده از سادگی تن چون نگین اینجا
۳
کلید گنج شو، نه قفل در، ارباب حاجت راکه ماری می شود هر چین که داری بر جبین اینجا
۴
شنیدی روزی آدم چه شد از خوردن گندمبه نان جو قناعت کن ز نان گندمین اینجا
صفحهٔ ۱ از ۳