خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
که را می گشت در دل کز زمین انسان شود پیدا؟که می گفت از تنور خام این طوفان شود پیدا؟
۲
به آه گرم دل را آب کن گر تشنه وصلیکه آن گوهر درین دریای بی پایان شود پیدا
۳
نیفشانم ازان بر گرد هستی دامن جرأتکه می ترسم غباری بر دل جانان شود پیدا
۴
ز ابردست ساقی جسم خشکم لاله زاری شدکه در دل هر چه دارد خاک، از باران شود پیدا
صفحهٔ ۱ از ۳