شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۳۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سپند از مردم چشم است حسن عالم آرا راکه نیل چشم زخم از عنبر ساراست دریا را
۲
کند مژگان من هرگاه دست از آستین بیرونشود گرداب بر کف کاسه دریوزه دریا را
۳
چه پروا دارد از سنگ ملامت دل چو شد وحشی؟که کوه قاف نتواند شکستن بال عنقا را
۴
مگر آن سرو بالا بر سر من سایه اندازدوگرنه سایه بی دست شاخ و برگ، سودا را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth