خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز سیما می شود روشندلان را مهر و کین پیداکه در دل هر چه پوشیده است، گردد از جبین پیدا
۲
نسازد پرده شب، گوهر شب تاب را پنهاندل سوزان من باشد ز زلف عنبرین پیدا
۳
چنین گر چاک سازد سینه ها را زلف مشکینشنگردد نافه سربسته در صحرای چین پیدا
۴
یکی صد شد ز خط، حسن لب یاقوت فام اوکه گردد در نگین دان بیشتر حسن نگین پیدا
صفحهٔ ۱ از ۳