شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۳۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما راکه از مستان نمی گیرند خون جام و مینا را
۲
ز هجر عافیت دشمن تبی در استخوان دارمکه نبضم مضطرب سازد سرانگشت مسیحا را
۳
حساب سال و ماه از کارفرمایان چه می پرسی؟چه داند سیل بی پروا شمار ریگ صحرا را؟
۴
ازان روزی که جست آهوی او از دام من صائببه ناخن می خراشد سیل اشکم روی صحرا را
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth