خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به زلف عنبرین روبند خوبان جلوه گاهش رابه نوبت پاس می دارند گلها خار راهش را
۲
ز دست کوته مشاطه این جرأت نمی آیدمگر گردون ز پستی بشکند طرف کلاهش را
۳
به این شوکت ندارد یاد، گردون صاحب اقبالینمی پاشد ز هم باد صبا گرد سپاهش را
۴
کند از دورباش ناز او پهلو تهی گردونچه حد دارد که در آغوش گیرد هاله ماهش را؟
صفحهٔ ۱ از ۳