خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نباشد الفتی با جسم، جان سینه ریشان راتپیدن مشق پروازست دلهای پریشان را
۲
چنان از دیدن وضع جهان آشفته گردیدمکه جمعیت شمارد دیده ام خواب پریشان را
۳
چراغ صبح صادق روشن از خورشید تابان شدگل از چاک گریبان سر برآرد صدق کیشان را
۴
دل آزاری ندارد جز خجالت حاصل دیگرنمک شد آب تا بر زخم آمد سینه ریشان را
صفحهٔ ۱ از ۲