خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زبان لاف رسوا می کند ناقص کمالان راکه رو بر خاک مالد پرفشانی بسته بالان را
۲
چو نتوانی شدن شیرازه جمعیت خاطرمده زحمت به پرسش زینهار آشفته حالان را
۳
امید من به خاموشی یکی ده گشت تا دیدمکه سامان می دهد دست از اشارت، کار لالان را
۴
جهانی را کند آزاد از غم، یک دل بی غمکه باشد صحبت دیوانه عیدی خردسالان را
صفحهٔ ۱ از ۳