شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
متاب از کشتن ما ای غزال شوخ گردن راکه خون عاشقان باشد شفق این صبح روشن را
۲
مرا از صافی مشرب ز خود دانند هر قومیکه هر ظرفی به رنگ خود برآرد آب روشن را
۳
نهادی چون قدم در راه از دلبستگی بگذرکه می گردد گره در رشته سنگ راه، سوزن را
۴
بیفشان دانه احسان، ز برق فتنه ایمن شوکه جز نقش پی موران حصاری نیست خرمن را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth