خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خموشی مهر خاموشی زند بر لب سخن چین راکه سازد غنچه لب بسته کوته دست گلچین را
۲
بود از ساده رویان نوخطان را سرکشی افزونکه وحشت هست بیش از آهوان آهوی مشکین را
۳
بود چون کوهکن در عاشقی ثابت قدم هر کسبرون آرد به جان بی نفس از سنگ شیرین را
۴
ید بیضا ز خجلت آب شد چون شمع کافوریبرآوردی تو تا از آستین دست بلورین را
صفحهٔ ۱ از ۳