خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
طلایی شد چمن ساقی بگردان جام زرین رابکش بر روی اوراق خزان دست نگارین را
۲
سر زلفی که در دنبال دارد خط معزولیکم از خواب پریشان نیست چشم عاقبت بین را
۳
نگاه ساده لوحان بر حریر خواب می غلطدهمیشه خار در جیب است چشم عاقبت بین را
۴
نوای شور محشر خنده کبک است در گوششچه پروا از فغان عاشقان آن کوه تمکین را؟
صفحهٔ ۱ از ۳