خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ندارد حاجت مشاطه روی گلعذار ماپر طاوس مستغنی است از نقش و نگار ما
۲
زمین از سایه ما گر شود نیلی، عجب نبودکه کوه قاف می بازد کمر در زیر بار ما
۳
ز طوف ما دل بی درد صاحب درد می گرددچراغ کشته در می گیرد از خاک مزار ما
۴
شکوه خاکساری خصم را بی دست و پا سازدشود باریک، دریا چون رسد در جویبار ما
صفحهٔ ۱ از ۲