خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ندارد خواب چشم عاشق دیوانه در شبهانمیافتد ز جوش خویشتن میخانه در شبها
۲
به غفلت مگذران چون شمع شب را از سیهکاریکه دل روشن شود از گریه مستانه در شبها
۳
ازان هردم بود جایی درین ظلمتسرا سالککه گردد خواب تلخ از بستر بیگانه در شبها
۴
ندارد خلق، با هرکس سیه شد روز او، کاریز سنگ کودکان ایمن بود دیوانه در شبها
صفحهٔ ۱ از ۴