خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلبهاکه باشد بادبان کشتی دل دامن شبها
۲
چه محو ناخدا گردیدهای، ای از خدا غافل؟ندارد این سفر باد مرادی غیر یاربها
۳
ز بیدردان علاج درد خود جستن به آن ماندکه خار از پا برون آرد کسی با نیش عقربها
۴
مرا از قید مذهبها برون آورد عشق اوکه چون خورشید طالع شد نهان گردند، کوکبها
صفحهٔ ۱ از ۳