خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی ز اندیشه لعل تو پرخون جام فکرتهاز خط عنبرینت پشت بر دیوار، حیرتها
۲
دل عارف غبارآلوده کثرت نمیگرددنیندازد خلل در وحدت آیینه صورتها
۳
محیط از چهره سیلاب گرد راه میشویدچه اندیشد کسی با عفو حق از گرد زلتها؟
۴
چنین آن حسن عالمسوز اگر بیپرده خواهد شدبرون میآورد وحدتگزینان را ز خلوتها
صفحهٔ ۱ از ۲