شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خام ماندم ز می کهنه کشیدم تا دستنشود هیچ مرید از قدم پیر جدا!
۲
خاطر جمع مرا چند پریشان دارد؟خواب آشفته جدا و غم تعبیر جدا
۳
همت آن است که موقوف نباشد به شعوراوست حاتم که به طفلی نخورد شیر جدا
۴
سرما و خط تسلیم به هم پیوسته استهدف ما نشود از قدم تیر جدا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth