خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وصل و هجرست یکی چشم و دل حیران راکه زر و سنگ تفاوت نکند میزان را
۲
کار موقوف به وقت است که چون وقت رسیدخوابی از بند رهانید مه کنعان را
۳
اشک اگر پای شفاعت نگذارد به میانکه جدا می کند از هم دو صف مژگان را؟
۴
به که ارباب شفاعت به سر خویش زنندنکهت منت اگر هست گل احسان را
صفحهٔ ۱ از ۲