شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به شاهراه توکل بود سفر ما رایکی است توشه و زنار بر کمر ما را
۲
گذشته است ز سر آب هر کجا هستیمغم کنار و میان نیست چون گهر ما را
۳
به خوش عنانی ما گوهری ندارد بحرتوان ز خویش نمودن به یک نظر ما را
۴
شکست سنگ ره ما کجا تواند شد؟که همچو موج ز دریاست بال و پر ما را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth