خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خمار می نکند زرد ارغوان تراخزان نسیم بهارست گلستان ترا
۲
ز نوشخند تو دلها شده است تنگ شکرندیده گرچه ز تنگی کسی دهان ترا
۳
چه حاجت است که شمشیر بر کمر بندی؟که پیچ و تاب بود تیغ کج میان ترا
۴
ز خاکبوس تو من سرفراز چون گردم؟که آفتاب نبوسیده آستان ترا
صفحهٔ ۱ از ۴