خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بس است تیغ تغافل من بلاجو رامکن به خون من آلوده تیغ ابرو را
۲
کجاست جاذبه طالع سلیمانی؟که آورد به سرای من آن پریرو را
۳
چو داغ لاله به خون کعبه غوطه زد آن روزکه غمزه تو کمر بست تیغ ابرو را
۴
کناره کردن مجنون ز خلق، تعلیمی استکه می توان به نگه رام کرد آهو را
صفحهٔ ۱ از ۲