شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه حاجت است به گلگونه، روی گلگون را؟نشسته است به خون هیچ ساده دل خون را
۲
به می چه سرخ کنی چشم های میگون را؟نشسته است به خون هیچ ساده دل خون را
۳
ز پشت پای ادب چشم برندارد عشقسر فکنده بود بار، بید مجنون را
۴
چسان به خاک نبندند عشقبازان نقش؟که بار عشق دو تا ساخت پشت گردون را
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth