شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز حرف سرد چه پروا روان سوخته را؟که هست مرهم کافور، جان سوخته را
۲
ز بس که اهل سعادت گرسنه چشم شدندهما به سگ ندهد استخوان سوخته را
۳
نظر به نعمت الوان چرا سیاه کند؟به خون چو لاله زند هر که نان سوخته را
۴
به حرف عشق دل داغدار من زنده استکه آتش آب حیات است جان سوخته را
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth